بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

52

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و منفعت آن از روى كليه آن است : كه خلل و حشو اعضا را پر سازد تا بر وضعى كه لايق آن‌ها باشد محفوظ مانند . و نيز بدن را گرم نگه دارد و جمع حرارت طبيعى در بدن و حفظ آن از تفرق بكند . و نيز لختى منع ضرر سقطه و ضربه از بعضى اعضا نمايد . و نيز منع نفوذ حر و برد خارجى از باطن بكند . و نيز منع ضرر ملاقات صلب از بعضى اعضا بنمايد ، چون گوشت پشت عروقى را كه بر آن مىگذرند . و نيز تكيه‌گاهى بود بعضى اعضا را چون گوشت ران و نيز شكل را نيكو دارد . لحم غددى كه در پستان و خصيتين و شيب زبان و غير آن واقع است به طبع تر بود و مايل به گرمى جهت تركيب آن . پيه كه آن بر بعضى پرده‌ها و اعضاى عصبانيه مىباشد . طبيعت آن سرد و تر بود . و منفعت آن از روى كليه آن است : كه به دسومت خود نرم دارد بعضى اعضاى خشك مزاجى را كه ملاقى آنند تا جفاف در حركت و تعب مفرط بدان‌ها راه نيابد . و نيز اعانت نمايد بر هضم به‌واسطه قبول او مر حرارت را به چربى جسم و حفظ آن به لزوجت قوام . شرحه كه آن بر غشاى عضلات مىباشد و بر روى گوشت ظاهر است . به طبع هم سرد و تر بود . و منفعت وى از روى كليه آن است : كه اعضاى يابسه ملاقى را نرم دارد . و طراوتى در بدن پديد آورد . و از نكايت حر و برد خارجى و مصادمات فى الجمله صيانت نمايد . وريد و عروق كه آن را رگ گويند ، خصوصا آنچه غير جنبنده بود . طبيعت آن گرم و خشك باشد و گرمى آن مكتسب از خونى بود كه دائما اندر اوست و الا جوهر آن چون شبيه است به اعضاى عصبانى ، برودت بدان انسب باشد . و منفعت آن از روى كليه توزيع خون است بر اعضا و انتشار قوت‌هاى طبيعى در تن و جذب و هضم غذا فى الجمله و مجارى بودن مر فضلات و اخلاط را جهت صلاح بدنى . و جميع آورده از جگر رسته‌اند . بعضى از جانب مقعر جگر و بعضى از جانب محدب وى . و اصل جمله دو عرق است . و اما آنچه از جانب مقعر رسته آن را باب گويند و بيخ وى از اندرون جگر پنج شاخ بود ، و هر شاخى شاخ‌هاى بسيار كرده همچو بيخ درخت در زمين و در اجزاى جگر منتشر شده . و يكى از آن شاخ‌ها به زهره